گساریدگی
مترادفها
گسیختگی، شکستگی، جدایی، پراکندگی
متضادها
پیوستگی، اتصال
لغت نامه دهخدا
گساریدگی. [ گ ُ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل و فعل گساریده. رجوع به گساریدن شود.
گسیختگی، شکستگی، جدایی، پراکندگی
پیوستگی، اتصال
گساریدگی. [ گ ُ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل و فعل گساریده. رجوع به گساریدن شود.