گریه زده
مترادفها
گریان، اشکریز، گریهکنان
متضادها
خندیده
لغت نامه دهخدا
گریه زده. [ گ ِرْ ی َ / ی ِ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) گریسته. به گریه افتاده:
شمع ار چه بگریه جانگدازی میکرد
گریه زده خنده مجازی میکرد.سعدی ( رباعیات ).
فرهنگ فارسی
بگریه افتاده گریسته.
جمله سازی با گریه زده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شوق کشان کرد گریبان من گریه زده دست به دامان من
💡 کودک کوچک پس از گم شدن در میان جمعیت شلوغ بازار، به شدت گریه زده و از شدت ترس، توانایی صحبت کردن با دیگران را نداشت.
💡 او پس از شنیدن خبر ناگوار مربوط به بیماری پدرش، چنان گریه زده بود که تمام دوستان و اطرافیانش نگران وضعیت روحی او شدند.
💡 با دیدن صحنه ویرانی ساختمانهای قدیمی در اثر زلزله، تمام ساکنان محله گریه زده و با احساس درماندگی به دنبال یافتن عزیزان خود بودند.