لغت نامه دهخدا
گریزگه. [ گ ُ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف گریزگاه:
من که در شهربند کشور خویش
بسته دارم گریزگه پس و پیش.نظامی.رجوع به گریزگاه شود.
گریزگه. [ گ ُ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف گریزگاه:
من که در شهربند کشور خویش
بسته دارم گریزگه پس و پیش.نظامی.رجوع به گریزگاه شود.
( اسم ) گریز گاه: من که در شهر بند کشور خویش بسته دارم گریزگه پس و پیش... ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگر گریز گه تنگشان شناسد باز بدان نگردد گردشکار آتش وآب