گریز گه

مترادف‌ها

پناهگاه، مأمن، ملجأ

لغت نامه دهخدا

گریزگه. [ گ ُ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف گریزگاه:
من که در شهربند کشور خویش
بسته دارم گریزگه پس و پیش.نظامی.رجوع به گریزگاه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گریز گاه: من که در شهر بند کشور خویش بسته دارم گریزگه پس و پیش... ( نظامی )

جمله سازی با گریز گه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مگر گریز گه تنگشان شناسد باز بدان نگردد گردشکار آتش وآب

💡 کتاب‌های قدیمی و کلاسیک برای بسیاری از دانش‌پژوهانی که از هیاهوی دنیای مدرن خسته شده‌اند، یک گریز گه امن، آرام‌بخش و بسیار ارزشمند محسوب می‌شوند.

💡 او در میان طبیعت بکر و کوهستان‌های مرتفع، گریز گهی یافت تا بتواند از فشارهای روانی و استرس‌های مداوم زندگی پرمشغله شهری فاصله بگیرد.

💡 موسیقی کلاسیک و ملایم می‌تواند برای افرادی که به دنبال آرامش درونی هستند، یک گریز گه بی‌نظیر از تمام آشفتگی‌ها و تنش‌های روزمره زندگی باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران