لغت نامه دهخدا
گریبان دریده. [ گ ِ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که گریبان خود را پاره کرده باشد. آنکه یقه چاک داده باشد. مجازاً، بی پروا. بی محابا:
ببین که عمر گریبان دریده میگذرد
بگیر دامنش ازره بسوی باده بیار.خاقانی.
گریبان دریده. [ گ ِ دَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) کسی که گریبان خود را پاره کرده باشد. آنکه یقه چاک داده باشد. مجازاً، بی پروا. بی محابا:
ببین که عمر گریبان دریده میگذرد
بگیر دامنش ازره بسوی باده بیار.خاقانی.
۱ - کسی که گریبانش را خود یا دیگری پاره کرده. ۲ - ( صفت ) بی پروا بی محابا: ببین که عمر گریبان دریده می گذرد بگیر دامنش از ره بسوی باده بیار. ( خاقانی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمعیت دل ار طلبی راه درد گیر یعنی به رنگ غنچه گریبان دریده باش
💡 دل از ازل چو غنچه گریبان دریده بود با چاک پیرهن گل صبحم دمیده بود
💡 رنگم چو گل هزار گریبان دریده است زین بیشتر چه ناله کنم بینوا لبم
💡 به بارگاه تو دامن کشان رسید انصاف ز درگه تو گریبان دریده شد بیداد
💡 آن جا که شحنه تو به درگاه می برد شاهد ز عاشقست گریبان دریده تر