لغت نامه دهخدا
گرو نهادن. [ گ ِ رَ / رُ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رهن گذاشتن. گروگان کردن:
گفت همره را گرو نه پیش من
ورنه قربانی تو اندر کیش من.مولوی.هدیه شاعر چه باشد شعر نو
پیش محسن آرد و بنهد گرو.مولوی.رجوع به گرو شود.
گرو نهادن. [ گ ِ رَ / رُ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) رهن گذاشتن. گروگان کردن:
گفت همره را گرو نه پیش من
ورنه قربانی تو اندر کیش من.مولوی.هدیه شاعر چه باشد شعر نو
پیش محسن آرد و بنهد گرو.مولوی.رجوع به گرو شود.
( مصدر ) چیزی را بعنوان رهن نزد کسی گذاشتن: گفت همره را: گرو نه پیش من ورنه قربانی تو اندر کیش من ( مثنوی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هدف اولیه این بانک، رفع فوری نیازهای مردم از طریق گرو نهادن اموال منقول (از قبیل طلا، فرش و …) بود و تا کنون نیز ادامه دارد.