کژ نظر
مترادفها
بدگمان، بدبین، سوءظن
متضادها
بیطرف، درست
لغت نامه دهخدا
کژنظر. [ ک َ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) احول. کج بین. بدنگاه. ( ناظم الاطباء ). کژبین. کژچشم. لوچ. || که براستی و درستی ننگرد. که راست نبیند:
هرآنکه دید ترا با پدر همی گوید
که دیده دل داناش کژنظر نبود.سوزنی.|| حسود. رشکین. بدخواه. || بدبین. بدنگاه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
احوال کج بین. بد نگاه. لوچ
جمله سازی با کژ نظر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بس به پیشین ندیدهای خورشید که چو کژ سر نمود کژ نظر است
💡 عالم کژ نظر بدان قایل زاهد خر صفت بدان مایل
💡 نباید نسبت به دیگران کژ نظر داشت و سعی کرد بدون بررسی واقعیتها، درباره شخصیت و رفتار آنها قضاوتهای نادرست و عجولانه انجام داد.
💡 سوءتفاهم و کژ نظر در تحلیل مسائل اجتماعی میتواند باعث شود که سیاستمداران تصمیمات اشتباهی بگیرند که به ضرر کل جامعه تمام شود.
💡 او همیشه سعی میکرد با نگاهی منصفانه به مسائل بنگرد تا هرگز دچار کژ نظر و سوءتفاهم در برخورد با همکاران خود در محیط کار نشود.