لغت نامه دهخدا
کچله. [ ک ُ چ ُل َ / ل ِ ] ( اِ ) چیزی است از جمله سمومات خصوصاً گرگ و سگ را زود می کشد و آن را به عربی قاتل الکلب و خانق الکلب می گویند. ( برهان ). چیزی است از جمله سمیات که سگ را زود کشد و به زبان اهل طبرستان کلاج دارو گویند و به لغت سریانی ازاراقی و آن بیخی است مدور و پهن و سخت و صلب و بعضی از آن خورند و آن را مبدل مزاج بسیار سرد دانند. ( آنندراج ) ( یادداشت مؤلف ). دارویی سمی و مهلک که ازاراقی و قاتل الکلب و خانق الذئب نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کُچولَه شود.
کچله. [ ک َ چ َ ل ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سورسور بخش کامیاران شهرستان سنندج. کوهستانی و سردسیر، سکنه 142 تن. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).