کلنجار رفتن

مترادف‌ها

کشمکش، جدل، بحث

متضادها

توافق کردن، صلح کردن، سازش کردن

فرهنگ معین

( ~. رَ تَ ) (مص ل. ) (عا. ) ور رفتن، سر و کله زدن.

ویکی واژه

(عا.)
ور رفتن، سر و کله زدن.

جمله سازی با کلنجار رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در یکی از دیدارهایشان هدایتعلی به او پشنهاد می‌کند خودش را به دیوانگی بزند و به دارالمجانین بیاید. محمود در دیوانگی هدایتعلی شک می‌کند و وقتی از ساختگی بودن جنونش می‌پرسد، هدایتعلی پاسخی نمی‌دهد. محمود پس از کلنجار رفتن با خود به «دستور بوف کور عمل» می‌کند و با خواندن یکی از کتاب‌های دکتر همایون خودش را به دیوانگی می‌زند و او را به دارالمجانین می‌آورند.

💡 دانشجو برای حل کردن آن مسئله بسیار دشوار ریاضی، ساعت‌ها با خود و با فرمول‌های پیچیده کلنجار رفت تا بالاخره توانست به پاسخ صحیح دست یابد.

💡 مدیریت کردن بحران‌های اقتصادی در دوران تورم شدید، مستلزم کلنجار رفتن مداوم با سیاست‌های مالی و تصمیمات سخت برای حفظ ثبات بازار است.

💡 او تمام مدت در طول جلسه با افکار منفی و تردیدهای درونی خود کلنجار رفت تا بتواند با اعتماد به نفس کامل در مورد طرح خود صحبت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران