کشت و درود

لغت نامه دهخدا

کشت و درود. [ ک ِ ت ُ دُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) کشت و درو. کشت و برز. زرع. کشت. فلاحت.کشاورزی. عمل کاشتن و درو کردن. امور کشاورزی. رجوع به همین ترکیب و شواهد آن ذیل کشت شود:
از ایران پراکنده شد هرکه بود
نمانداندر آن بوم کشت و درود.فردوسی.بجستند بهره ز کشت و درود
نرسته است کس پیش از این نابسود.فردوسی.چو دردانه باشد تمنای سود
کدیور درآید به کشت و درود.نظامی.

فرهنگ فارسی

کشت و درو. کشت و برز

جمله سازی با کشت و درود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به ایران و بابل نه کشت و درود به چرخ زحل برشدی تیره‌دود

💡 هم از چارپایان و کشت و درود که هرگز بر آن سان نباشد شنود

💡 اندرین مرغزار کشت و درود تیره و خیره چند خواهی بود؟

💡 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود غم خوردن بیهوده نمی‌دارد سود

💡 بجستند بهره ز کشت و درود نرستست کس پیش ازین نابسود

💡 نخوری از رز و ز ضعیت و ز کشت و درود بر تابستان تاش آب زمستان ندهی

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز