لغت نامه دهخدا
کزو. [ک َ ] ( مرکب از: ک، مخفف که + ز. مخفف از + و، مخفف او ) که از او. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
بنام خداوند خورشید و ماه
کزویست پیروزی ودستگاه.فردوسی.
کزو. [ک َ ] ( مرکب از: ک، مخفف که + ز. مخفف از + و، مخفف او ) که از او. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
بنام خداوند خورشید و ماه
کزویست پیروزی ودستگاه.فردوسی.
که از او
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وزیر مشرق و مغرب کزو یافت بنای ملک و ملت استواری
💡 کجا قره بد نام آن پاکزاد کزو خواجه ی نامور بود شاد
💡 زبانههاش چو شمشیر های زر اندود کزو به جان خطرست، ار چه زرّ بی خطرست
💡 این خرقهٔ پر زرق و ردای سالوس ای دل به کجا برم؟ کزو به ناقوس
💡 شکستی کزو خون به خارا رسید هم از دل شکستن به دارا رسید
💡 تشنگان را آب ده آبی کزو بر سر آید شعلۀ آتش ز جام