کرکام

لغت نامه دهخدا

کرکام. [ ک َ ] ( اِ ) قوت و توانایی. || مراد و مقصد.( برهان ) ( آنندراج ). مراد و مقصود. ( ناظم الاطباء ).
کرکام. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دودانگه ناحیه هزارجریب مازندران. ( از سفرنامه مازندران رابینو ص 122 و ترجمه آن ص 164 ).

جمله سازی با کرکام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ور گرفتم پای من در دام رفت از تنم کی شوکت و کرکام رفت

💡 چو صید از دام جست ای دل دگر چون در کمند افتد نفس کرکام بیرون شد دگر کی باد هان آید