لغت نامه دهخدا
کرچی. [ ک ُ ] ( حامص ) چگونگی و حالت مرغ کرچ. ( یادداشت مؤلف ).
کرچی. [ ک ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لاویج بخش نور شهرستان آمل. کوهستانی، معتدل و مرطوب است و 150 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
کرچی. [ ک ُ ] ( حامص ) چگونگی و حالت مرغ کرچ. ( یادداشت مؤلف ).
کرچی. [ ک ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لاویج بخش نور شهرستان آمل. کوهستانی، معتدل و مرطوب است و 150 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
چگونگی و حالت مرغ کرچ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جنگلهای آن میتوان به جنگلهای نومه، اشکارسره، اسیونک در کیاکلا و جنگلهای سیلم، ایتلبن، چمازچال در کرچی و جنگلهایی در دیزنکلا و بهبنک اشاره کرد.
💡 او-۱۰۵ ماه بعد را در دریای کارائیب گشت زد. به سیاس فلایت، کرچی بادبانی ۶۷ تنی حامل کارگران در مسیر کوراسائو به بارباردوس برخورد و آن را با رگبار توپ خودکار ۲۰ مم غرق کرد که به مرگ ۴۹ نفر انجامید.