لغت نامه دهخدا
کرامات فروش. [ ک َ ف ُ ] ( نف مرکب ) متظاهر به داشتن کرامات. عرضه کننده کرامات ریائی:
ای کرامات فروشان دم و افسون شما
علت افزود که معلول ریائید همه.خاقانی.
کرامات فروش. [ ک َ ف ُ ] ( نف مرکب ) متظاهر به داشتن کرامات. عرضه کننده کرامات ریائی:
ای کرامات فروشان دم و افسون شما
علت افزود که معلول ریائید همه.خاقانی.
متظاهران بداشتن کرمات. عرضه کنندگان کرمات ریائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ الاسلام گفت که وی گفت که « هر که عمل خود ظاهر کند مرائیست، و هر که حال خود ظاهر کند مدعی است.» وی وقتی یکی را دید کی بر آب میرفت وی برکران دریا بود آن مرد را بدید کی بر آب میرفت گفت: «این چه بدعتست؟ با خشکی آی و میرو.» وقتی یکی دید از مشایخ که در هوا میرفت، رکوه در دست. گفت: «این چه بدعتست؟ فرود آی و میرو.» آخر بانگ بر وی زد آخر، گفت: «کجا میروی؟» گفت: «بحج.» گفت « اکنون برو » شیخ الاسلام گفت: « کرامات فروش تا مرا قبول کنند مغرور است، و کرامت خر، اگر چه بانگ سگ نکند سگ است.» یعنی حقیقت نه کراماتست ورای آن چیزیست، آن زهاد و ابدال «را» خوش ایذ. (آید) صوفی و عارف خود از کرامت مه. وی کرامت کراماتست.