کدورات

مترادف‌ها

تیرگی، ناپاکی، کدر بودن

متضادها

شفافیت، پاکی

لغت نامه دهخدا

کدورات. [ ک ُ ] ( ع اِ ) ج ِ کدورة. ( ناظم الاطباء ). تیرگیها: و کار آن ملک را از شوایب کدورات صافی گردانید. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به کدورت و کدورة شود.

فرهنگ فارسی

جمع کدوره. تیرگیها. جوینی

جمله سازی با کدورات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بنده با جمعی خواص مجلس روحانیان خلوتی دارم مصفا از کدورات عوام

💡 جراحات الهوی تشفی کدورات الهوی تصفی برودات الهوی تدفی و نیران الهوی ریحان

💡 در آن آب نه خاشاک و نه خاک وز کدورات بری بود که سرچشمه انوار صفا بود

💡 و گفته‌اند هر حرفی چراغی است از نور اعظم افروخته، آفتابی است از مشرق حقیقت طالع گشته، و بآسمان غیرت ترقی گرفته، هر چه صفات خلق است و کدورات بشر حجاب آن نور است و تا حجاب برجاست یافتن آن را طمع داشتن خطا است.

💡 با گذشت زمان، کدورات و ابهاماتی که در پرونده مالی پیچیده شرکت وجود داشت، کم‌کم برطرف شد و حقیقت روشن گشت.

💡 شاعر با استفاده از استعاره‌های بسیار زیبا، کدورات و تاریکی‌های روح انسان را در میان کلمات و اشعار خود به تصویر کشیده است.

💡 برای رسیدن به یک تصمیم درست و منطقی، ابتدا باید تمام کدورات و مسائل مبهم موجود در این گزارش را به طور کامل شفاف کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران