لغت نامه دهخدا
کج رفتن. [ ک َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بر صراط غیرمستقیم رفتن. رفتن براه ناراست:
لاجرم چون ستاره راست بود
نتواند که کج رود جدول.سعدی.بدنباله راستان کج مرو.سعدی.
کج رفتن. [ ک َ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بر صراط غیرمستقیم رفتن. رفتن براه ناراست:
لاجرم چون ستاره راست بود
نتواند که کج رود جدول.سعدی.بدنباله راستان کج مرو.سعدی.
بر صراط غیر مستقیم رفتن. رفتن براه ناراست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هان ره عشق است و کج رفتن ندارد بازگشت جرم را این جا عقوبت هست و استغفار نیست