کج بینی

لغت نامه دهخدا

کج بینی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل کج بین. احولی و لوچی. ( ناظم الاطباء ). دوبینی. چپی. لوشی. || ( ص مرکب ). که بینی کج دارد. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با کج بینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به تیر کرده کمان را غلط ز کج بینی کسی که وضع مرا مستقیم می داند

💡 ز کج بینی به زلفت نسبت چین ختن کردم غلط بود آن چه من دیدم خطا بود آن چه من کردم

💡 ز کج بینی اگر نقشی، به چشمت زشت می‌آید تو وقتی راست بین باشی، که بینی زشت را زیبا