این واژه چند معنا دارد و در منابع قدیمی به شکلهای مختلف استفاده شده است. در سادهترین معنی، «کبدا» همان کبد است، عضو حیاتی بدن که نقش مهمی در سلامت انسان دارد. در معانی فنی و صنعتی، «کبدا» به لحیم زرگری و مسگری گفته میشود که برای پیوند و اتصال فلزات به یکدیگر به کار میرود. سریشم و چسبهای مورد استفاده در درودگری نیز گاهی با همین نام شناخته شدهاند، زیرا اشیاء را به هم میچسبانند. در فلزکاری، لحیم کردن با کبدا باعث میشود فلزات مانند مس و طلا به هم وصل شوند و پیوندی محکم ایجاد شود. این کلمه همچنین در برخی متون به معنای فربه و چاق آمده است، که در مقابل لاغری به کار میرود. در معنای ادبی، «کبدا» گاهی به تعجیل و شتاب نیز اطلاق شده است و نشانه حرکت سریع یا عجله است. به طور کلی، این واژه هم به عضو بدن، هم به وسیله اتصال فلزات و هم به صفات فیزیکی یا رفتاری اشاره دارد.
کبدا
لغت نامه دهخدا
کبدا. [ ک َ ] ( اِ ) کبد. لحیم زرگری و مسگری باشد که به آن چیزها را وصل و پیوند کنند. ( برهان ). لحیم که مسینه و رویینه را بدان پیوند دهند. ( آنندراج ). || سریشم درودگران را نیز گویند که با آن چیزها را به هم بچسبانند. || بمعنی فربه هم هست که نقیض لاغر باشد. || تعجیل و شتاب را نیز گفته اند. ( برهان ). فرهنگها کبدا را با معانی فوق نقل کرده اند و نظر به شعر دقیقی داشته اند که ذیل کبد نقل کردیم و ندانسته اند که «کبدا» همان «کبد» است یعنی الف اطلاق آخر بیت را جزو کلمه پنداشته اند. ( از حاشیه برهان چ معین با تصرف ). رجوع به کبد شود.
فرهنگ فارسی
لحیم زرگری و مسگری باشد که بان چیزها وصل و پیوند کنند
جمله سازی با کبدا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و تقول لا تقطع کبدا رهین شوق برجاک ما یرجی و یذوب بالبواری