کان کن

لغت نامه دهخدا

کان کن.[ ک َ ] ( نف مرکب ) شخصی را گویند که کان را میکند. ( برهان ) ( آنندراج ). معدنچی و آنکه در معدن کار کند. ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) به طریق کنایه فرهاد را گویند. ( از برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه معدن را کند تا فلز استخراج کند. ۲ - مقنی.

جمله سازی با کان کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گردد بحل کار، فرومانده بس که من لعل گران به تیشه کان کن درآورم

💡 افشاند فیض فضل به دامان روزگار چندین جواهر ازل از کان کن فکان

💡 کانرا که تیشه رخنه کند فضل کان نهم رخنه چرا به تیشهٔ کان کن درآورم

💡 بر نیاید اختری مثلش ز برج کبریا بر نخیزد گوهری شبهش ز کان کن فکان

💡 آهنش آمده بی زحمت کان کن بیرون که ز بس تیزی او رخنه دل کان گردد

💡 بحر است جان انورش ساحل لب جان پرورش باشد طفیل گوهرش محصول کان کن فکان