لغت نامه دهخدا
کامل شدن. [ م ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به انجام رسیدن. انجام شدن. ( یادداشت مؤلف ). به حد کمال رسیدن. کمال یافتن. بی نقصان شدن.
کامل شدن. [ م ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به انجام رسیدن. انجام شدن. ( یادداشت مؤلف ). به حد کمال رسیدن. کمال یافتن. بی نقصان شدن.
بانجام رسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یهودیان اعتقاد دارند که پیروی آنها از میتصووت (دستورات الهی) راهی برای تیقون عولام است. از این رو عبادت یهودیان باعث کامل شدن دنیا و آمدن مسیحا خواهد شد.
💡 یکسال بعد از فاجعهی اسلاتر، گروبز در آستانهی تغییرات گرگ نمایی است. او هنگام کامل شدن ماه به جنگل میرود و در آنجا پرسه میزند ولی تا تغییر کامل فرصت زیادی دارد.
💡 لایبنیتز ریاضیدان آلمانی نیز از نخستین کسانی بود که در راه ساختن یک دستگاه خودکار محاسبه کوشش کرد. او در سال ۱۶۷۱ (میلادی) دستگاهی برای محاسبه ساخت که کامل شدن آن تا ۱۹۶۴ به درازا کشید. همزمان در انگلستان ساموئل مورلند در سال ۱۶۷۳ دستگاهی ساخت که جمع و تفریق و ضرب میکرد. در سال ۱۷۰۳ گوتفرید لایبنیتس، منطق مجرد را توسعه داد. ریاضیات تحت سیستم اعداد دودویی با دستنوشتههای او مفهوم پیدا کرد.