چوژه

لغت نامه دهخدا

چوژه. [ ژَ / ژِ ] ( اِ ) غوزه پنبه. رجوع به چوزه شود.
چوژه. [ ژَ / ژِ ] ( اِ )چوزه. ( ناظم الاطباء ). جوجه. ج، چوژگان:
شاها ز توغوری بلباسات بجست
ماننده چوژه از کف خات بجست
از اسب پیاده گشت و رخ پنهان کرد
پیلان بتو شاه داد و از مات بجست.فردوس مطربه.همچنانک آن مرغ بر آن بیضه خود بنشیند و آن را گرم میدارد و از آن چوژگان بیرون می آرد... لاجرم چوژگان بیرون نمی آیند. ( کتاب المعارف ).
رجوع به چوزه شود.

فرهنگ فارسی

جوجه
چوزه جوجه جمع چوزگان

جمله سازی با چوژه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مرا که طوطی نظمم در این چنین وحلی چو چوژه پای به گل درنباشد آخر شین

💡 دور شو زو که از تُنُک مایه چوژه لنگ آید ار خری خایه

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز