چوبداری
مترادفها
چوببر، هیزمشکن
لغت نامه دهخدا
چوبداری. ( حامص مرکب ) حفاظت و نگهبانی چوب. || عمل و شغل چوبدارکه خرید و فروش گوسفند باشد. || یکی از مشاغل میدان های بارفروشی است. قپانداری. || ( اِ مرکب ) حق یا مبلغی که خریدار بعنوان حق توزین به چوبدار ( قپاندار ) می پردازد. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
۱ - عمل و شغل چوبدار خرید و فروش گوسفند. ۲ - یکی از مشاغل میدان های بار فروشی است قپانداری. یا حق چوبداری. مبلغی که خریدار بعنوان حق توزین به چوبدار ( قپاندار ) می پردازد.
جمله سازی با چوبداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شغل بیشتر مردم درهدراز کشاورزی فصلی است. با این حال مردم درهدراز مالک زمین نیستند و به عنوان کارگر کشاورزی بر روی زمینهای وقفی روستای سیاهکمر کار میکنند. علاوه بر این مردم درهدراز به چوبداری (خرید و فروش دام) میپردازند و در فصلهای دیگر سال نیز به عنوان کارگر در کرمانشاه و یا دیگر شهرهای خارج از استان به کار میپردازند.