لغت نامه دهخدا
چو بازار. ( اِ ) در تداول مردم بم، قسمی گیاه طبی که شکسته را بدان بندند.
چو بازار. ( اِ ) در تداول مردم بم، قسمی گیاه طبی که شکسته را بدان بندند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه دشت خرگاه بد خواسته چو بازار چین بود و آراسته
💡 نسیمت ز چین و شبت روز نوش چو بازار چین گشته عنبر فروش
💡 به راهی که لشکر همی برگذشت در و دشت یکسر چو بازار گشت
💡 جهان شد سراسر چو بازار چین زبان یلان شد پر آفرین
💡 ز بس کشتگان گرد به گرد راه چو بازار محشر شده حربگاه
💡 فرستم بسی ساز و کردار چین کنم تازه دریا چو بازار چین