لغت نامه دهخدا
چهارگهر. [ چ َ / چ ِ گ ُ هََ ] ( اِ مرکب ) چهارعنصر. چهارآخشیج. عناصر چهارگانه:
نهاد عالم و ترکیب چرخ و هفت اختر
شد آفریده به ترتیب از این چهارگهر.ناصرخسرو.رجوع به چارگهرو چارگوهر شود.
چهارگهر. [ چ َ / چ ِ گ ُ هََ ] ( اِ مرکب ) چهارعنصر. چهارآخشیج. عناصر چهارگانه:
نهاد عالم و ترکیب چرخ و هفت اختر
شد آفریده به ترتیب از این چهارگهر.ناصرخسرو.رجوع به چارگهرو چارگوهر شود.
( اسم ) چهار عنصر
چهار عنصر. چهار آخشیح. عناصر چهار گانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز درون فلک چهار گهر همه در بند و خصم یکدیگر
💡 آن کز مزاج گوهر و تاثیر علم او بر نه فلک چهار گهر میکند نثار