چهار هفته
مترادفها
یک ماه
لغت نامه دهخدا
چهارهفته. [ چ َ / چ ِ هََ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) مرکب از عدد چهار و کلمه هفته، برابر بیست وهشت روز. || کنایه از ناچیز و معدوم باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( مؤیدالفضلا ). ناچیز و معدوم. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مرکب از عدد چهار و کلم. هفته برابر بیست و هشت روز. یا کنایه از ناچیز و معدوم باشد.
جمله سازی با چهار هفته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در ابتدا قرار بود که دوره فیلمبرداری این فیلم سه هفته باشد، اما با اصرار کارگردان مدت زمان فیلمبرداری را به چهار هفته تغییر دادند. قبل از شروع فیلمبرداری، بازیگران دو هفته را صرف تنظیم و تمرین کردند.
💡 او-۵۱۴ که ذخیره اژدرهای خود را به پایان رسانده بود، راه بازگشت به لوریان را پیش گرفت. در راه مورد حمله یک هواگرد گشتی آمریکایی با بمبهای عمقی واقع شد. به هر صورت این بار هم قادر به گریز شد. او-۵۱۴، چهار هفته بعد، اندکی پیش از سپیدهدم روز ۸ نوامبر سال ۱۹۴۲ وارد خلیج بیسکی شد.
💡 پس از گذشت چهار هفته از شروع دوره آموزشی جدید، اکثر شرکتکنندگان توانستهاند مهارتهای لازم را برای اجرای پروژههای عملی در محیط کار کسب کنند.
💡 پزشک به بیمار توصیه کرد که برای بهبود کامل وضعیت سلامت خود، باید دقیقاً چهار هفته از انجام فعالیتهای سنگین و ورزشهای شدید خودداری کند.
💡 برنامهریزی برای سفر به کشورهای اروپایی معمولاً به چهار هفته زمان نیاز دارد تا تمام مدارک لازم و رزروهای هتل به درستی انجام شود.