لغت نامه دهخدا
چهارهفته. [ چ َ / چ ِ هََ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) مرکب از عدد چهار و کلمه هفته، برابر بیست وهشت روز. || کنایه از ناچیز و معدوم باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( مؤیدالفضلا ). ناچیز و معدوم. ( ناظم الاطباء ).
چهارهفته. [ چ َ / چ ِ هََ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) مرکب از عدد چهار و کلمه هفته، برابر بیست وهشت روز. || کنایه از ناچیز و معدوم باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( مؤیدالفضلا ). ناچیز و معدوم. ( ناظم الاطباء ).
مرکب از عدد چهار و کلم. هفته برابر بیست و هشت روز. یا کنایه از ناچیز و معدوم باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ابتدا قرار بود که دوره فیلمبرداری این فیلم سه هفته باشد، اما با اصرار کارگردان مدت زمان فیلمبرداری را به چهار هفته تغییر دادند. قبل از شروع فیلمبرداری، بازیگران دو هفته را صرف تنظیم و تمرین کردند.
💡 او-۵۱۴ که ذخیره اژدرهای خود را به پایان رسانده بود، راه بازگشت به لوریان را پیش گرفت. در راه مورد حمله یک هواگرد گشتی آمریکایی با بمبهای عمقی واقع شد. به هر صورت این بار هم قادر به گریز شد. او-۵۱۴، چهار هفته بعد، اندکی پیش از سپیدهدم روز ۸ نوامبر سال ۱۹۴۲ وارد خلیج بیسکی شد.