چهار ماهه

مترادف‌ها

چهارماهه

لغت نامه دهخدا

چهارماهه. [ چ َ / چ ِ هََ / هَِ ] ( ص نسبی ) که چهار ماه بر او گذشته باشد. که چهار سی روز؛ یعنی یکصدوبیست روز پاییده باشد. که چهار ماه داشته باشد. که صدوبیست روزاز عمرش بگذرد. چیزی که هفده هفته عمر کرده باشد.

فرهنگ فارسی

که چهار ماه بر او گذشته باشد. که چهار سی روز یعنی یکصد و بیست روز پاییده باشد.

ویکی واژه

quadrimestre

جمله سازی با چهار ماهه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهرام سوم (به پارسی میانه: 𐭥𐭫𐭧𐭫𐭠𐭭) یا بهرامِ بهرامیان در شاهنامه، ششمین شاهنشاه ایران و انیران از خاندان ساسان بود. او پسر و جانشین بهرام دوم بود. بهرام سوم پس از یک دوره چهار ماهه سلطنت به سال ۲۹۳ در جریان یک لشکرکشی توسط نرسه از سلطنت کناره‌گیری کرد و نرسه بر تخت سلطنت ایران نشست.

💡 این دانشگاه سیستم ترمی را دنبال می‌کند، با دو ترم چهار ماهه که از پاییز و بهار آغاز می‌شود، یک ترم تابستانی فشرده هم وجود دارد.

💡 شرکت برنامه‌ریزی کرده است که در چهار ماهه نخست سال جاری، میزان فروش محصولات خود را نسبت به سال گذشته، بیست درصد افزایش دهد.

💡 گزارش عملکرد اقتصادی نشان می‌دهد که در چهار ماهه دوم سال، نرخ تورم با کاهش نسبی مواجه شده و ثبات بیشتری در بازار مشاهده می‌شود.

💡 برای تکمیل این پروژه تحقیقاتی بزرگ، تیم متخصص نیاز به یک بازه زمانی چهار ماهه دارد تا بتواند تمام داده‌ها را جمع‌آوری و تحلیل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران