چهار خال

لغت نامه دهخدا

چهارخال. [ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) مرکب از چهار ( عدد اصلی ) + خال. در تداول عامه مرادف «لو». و خال به هریک از نقش های قراردادی ورق های بازی اطلاق شود. و هر خال نماینده واحدی باشد. چهارلو، برگ یا ورق بازی که چهارلو یا چهار نقش داشته باشد. || اصطلاح دیگری است در ورق بازی و آن چهارگونه نقش منقوش بر ورقهای بازی است و آن نقوش: خال سیاه خشت دل گشنیز یا خاج است. || اصطلاح دیگری است در ورق بازی و آن چهار مشابه است از چهار نقش چون: چهارآس، چهارشاه، چهاربی بی، چهارسرباز، چهارده لو و غیره...

فرهنگ فارسی

مرکب از چهار خال. در تداول عامه مرادف (( لو ) ). و خال بهر یک از نقش های قرار دادی ورق های بازی اطلاق شود و هر خال نمایند. واحدی باشد چهار لو برگ یا ورق بازی که چهار لو یا چهار نقش داشته باشد.

جمله سازی با چهار خال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دِل (♥) (که در افغانستان نار گفته می‌شود) یکی از چهار خال موجود در ورق‌های بازی است.

💡 خِشت (♦) یکی از چهار خال موجود در ورق‌های بازی است.

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز