لغت نامه دهخدا
چمنستان. [ چ َ م َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) مرغزار سبز وخرم. ( ناظم الاطباء ). چمنزار. رجوع به چمنزار شود.
چمنستان. [ چ َ م َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) مرغزار سبز وخرم. ( ناظم الاطباء ). چمنزار. رجوع به چمنزار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین چمنستان کنون بستن مژگان خطاست آینه صیقل زنید دیده به دیدن رسید
💡 بی خزان است بهار چمنستان خیال هر چه پیش آید از آن بگذرم و یاد کنم
💡 صبح تمنا دمید، دل چمنستان کنیم یوسف ما میرسد آینه سامان کنیم
💡 خنده به گل میزند وقت تماشا به باغ غنچه لعل لبش از چمنستان کیست؟!
💡 قانعم زین چمنستان به رگ و برگ گلی از تبسم لبی انباشتهام همچو هلال