چماقی
مترادفها
عصایی، چوبی
لغت نامه دهخدا
چماقی. [ چ ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد که در 26 هزارگزی شمال باختری اسفراین و 2 هزارگزی جنوب راه مالرو عمومی حصار به سنخواست واقع است. جلگه و معتدل است. و 40 تن سکنه دارد.آبش از قنات. محصولش غلات و پنبه. شغل اهالی زراعت وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جمله سازی با چماقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قارچهای چتری یا قارچهای خوشهای یا چماقی شامل قارچهای عامل زنگ، سیاهکها؛ قارچهای خوراکی، پلیپورها و قارچهای ژلهای میباشند.
💡 خین چماقی روستایی در دهستان طوس بخش مرکزی شهرستان مشهد استان خراسان رضوی ایران است.روستایی خوش آب و هوا با مردمی مهربان! برای کسانی که نیاز به طبیعتی بی نقص دارند پیشنهاد میکنم که حتما به این مکان سفر کنند!
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمانان داستان معمولاً با یک سلاح چماقی سنگین از خود در برابر دشمنان و موجودات افسانهای در جنگهای سخت دفاع میکردند.
💡 ضربه چماقی که بر سر دشمن فرود آمد، چنان قدرت و شدتی داشت که باعث شد تمام نیروهای نظامی در آن منطقه دچار شوک و وحشت شوند.
💡 آن شخصیت در فیلمهای اکشن همیشه از یک حرکت چماقی سریع برای از کار انداختن حریفان خود در مبارزات تنبهتن استفاده میکند که بسیار چشمگیر است.