پوسیدی
لغت نامه دهخدا
پوسیدی. [پ ُ] ( اِخ ) نام دماغه ای واقع در مدخل خلیج سلانیک و در ساحل غربی شبه جزیره کسندره، ممتد بجانب جنوب غربی. ( قاموس الاعلام ترکی ).
جمله سازی با پوسیدی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو حسن خود اگر دیدی که افزونتر ز خورشیدی چه پژمردی چه پوسیدی در این زندان غبرایی
💡 تو با این همه بیاحتیاطی در استفاده از این لباس، به زودی میبینی که چگونه تمام زیبایی آن را پوسیدی.
💡 وقتی به این پارچه قدیمی نگاه میکنی، متوجه میشوی که چگونه با استفاده زیاد، تمام استحکام آن را پوسیدی.
💡 تو اگر این مقدار زیاد از وسایل را بدون دقت استفاده کنی، خواهی دید که چگونه تمام آنها را پوسیدی.