لغت نامه دهخدا
پوست مار. [ ت ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پوستی که مار از تن اندازد. هلْآل. مسلاخ. ( دهار ) ( منتهی الارب ). سلخ الحیة. شرانِق. شُرانق. سبی الحیة. سلخ. خرشاء. ( منتهی الارب ). || مثل پوست مار؛ سخت نازک.
پوست مار. [ ت ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پوستی که مار از تن اندازد. هلْآل. مسلاخ. ( دهار ) ( منتهی الارب ). سلخ الحیة. شرانِق. شُرانق. سبی الحیة. سلخ. خرشاء. ( منتهی الارب ). || مثل پوست مار؛ سخت نازک.
( اسم ) پوستی که از مار از تن اندازد. یا مثل پوست مار. سخت نازک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باید هزار بار نهی پوست مار وار تا این حجاب ششدر نه توی بردری
💡 درخت سالاک، پوستی همانند فلس و قهوهای رنگ شبیه پوست مار دارد و به همین دلیل مردم محلی آنجا آن را میوه مار یا میوه پوست مار نیز مینامند.