پهلوان زنده
مترادفها
قهرمان
لغت نامه دهخدا
پهلوان زنده. [ پ َ ل َ / ل ِ ن ِ زِ دَ /دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) پهلوان حاضر و موجود.
- امثال:
پهلوان زنده را عشق است؛ تعبیری مثلی نظیر سیلی نقد به از حلوای نسیه:
پهلوان زنده را عشق است ساقی می بیار
چند میگوئی سخن از رستم و اسفندیار.دهقان سامانی.
فرهنگ فارسی
پهلوان زنده را عشق است مثلی نظیر سیلی نقد به از نسیه است
جمله سازی با پهلوان زنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که تا جاودان پهلوان زنده باد زمانه رهی اخترش بنده باد
💡 او که در دوران جوانی با کارهای خیرخواهانه و کمک به نیازمندان شناخته میشد، در میان مردم منطقه به عنوان یک پهلوان زنده و محبوب معروف بود.
💡 حتی پس از گذشت سالها، یاد و خاطره آن پهلوان زنده که همیشه حامی مظلومان بود، در قلبهای مردم این شهر همچنان زنده و پرشور باقی مانده است.
💡 با وجود تمام چالشها و سختیهای مسیر، او همچنان مانند یک پهلوان زنده با ایستادگی و شجاعت خود، الگوی اخلاقی برای تمام جوانان نسل جدید است.