لغت نامه دهخدا
پنج و شش. [ پ َ ج ُ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) حواس خمسه و جهات شش گانه:
پس بپرسیدش که این احوال خوش
که برونست از حجاب پنج و شش.مولوی.
پنج و شش. [ پ َ ج ُ ش َ / ش ِ ] ( اِ مرکب ) حواس خمسه و جهات شش گانه:
پس بپرسیدش که این احوال خوش
که برونست از حجاب پنج و شش.مولوی.
( اسم ) حواس خمسه و جهات شش گانه.، حواس خمسه و جهات ششگانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به صد زحمت از چنگ یل جستهایم ز هر رستگان پنج و شش خستهایم
💡 دو کون در نظر من یکی شد ای خواجه تو در شمار سه و چار و پنج و شش می باش
💡 ای زده ناوکم به جان، یک دو سه چار و پنج و شش کشته چو بنده هر زمان، یک دو سه چار و پنج و شش
💡 قومی خراب و مست و خوش قومی غلام پنج و شش آنها جدا وینها جدا آنها دگر وینها دگر
💡 نصفی پنج و شش اندر ده و شعری دو بخوان شعرهایی سره و معنی او طبع پذیر
💡 چو شد حمله بر پنج و شش ازدو روی دو لشکر بد ایستاده در گفتگوی