پناهی

لغت نامه دهخدا

پناهی. [ پ َ ] ( اِخ ) یکی از شعرای عثمانی است از اهالی روم ایلی در قرن دهم هجری. ( قاموس الاعلام ترکی ).
پناهی. [ پ َ ] ( اِخ ) ( مولانا... ) درتذکره مجمعالخواص آمده است: او از همدان و فرزند مرد آن ولایت خواجه میرم بیک کلانتر است. الحق خانواده خوبی هستند و ارباب فهم و اصحاب طبع را رعایت میکردند و شعرا اغلب در مجالس ایشان میبودند. مولانا لسانی علیه الرحمة میگفته که شراب خواجه میرم از آب دیگر اکابر و اشراف حلالتر است. با مولانا پناهی سالها مصاحب بودیم: [ و او راست: ]
داغ جنون که بر سر سودائی من است
مجنون عشقم این گل رسوائی من است.
ای وای بر آن کشته که فردای قیامت
بسمل شده تیغ جفای تو نباشد.
دو شیوه هست خوبان را که جانسوز است و عاشق کش
در اول آن رمیدنها در آخر آرمیدنها.
محنت زده های کوچه رسوائی
خونین جگران گوشه تنهائی
حاصل ز غم عشق نکردند بجز
بدنامی ورسوائی و بی پروائی.

فرهنگ فارسی

مولانا او از همدان و فرزند مرد آن ولایت خواجه میرم بیک کلانتر بود

جمله سازی با پناهی

💡 نصیحتی کنمت هرگز از بلا مگریز که از بلا به جهان امن‌تر پناهی نیست

💡 فیلم مستند «این فیلم نیست» ساختهٔ پناهی در دسامبر سال ۲۰۱۱، جایزهٔ اول بخش آسیا-آفریقای هشتمین دورهٔ جشنوارهٔ بین‌المللی فیلم دبی را دریافت کرد.

💡 حبیب پناهی از سیاستمداران ایرانی بود، که در دوره‌ شانزدهم به عنوان نماینده تبریز، دوره‌ هجدهم بعنوان نماینده خلخال و دوره نوزدهم بعنوان نماینده اردبیل در مجلس شورای ملی حضور داشت.

💡 هر آن که سر ز دو عالم کشیده می بینم که جز در تو پناهی ز آستانی نیست

💡 بادکنک سفید محصول سال ۱۳۷۳ گروه کودک شبکه دوم سیما فیلمی به کارگردانی جعفر پناهی و نویسندگی عباس کیارستمی است.

💡 شیر همت پادشاهی، شیر هیبت خسروی شیر گیری، صف پناهی، ببر خویی، صفدری

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز