پلیست
لغت نامه دهخدا
پلیست. [پ ُ ] ( فرانسوی، اِ ) جنسی از حشرات هی منو پتر نیش دار از خانواده وِسپیده و آن زنبوری است طویل با شکم بیضی برنگ سیاه یا اسمر.
جمله سازی با پلیست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 براه آخرت ایدل جهان شکسته پلیست باین شکسته پل آخر چه اعتبار کنم
💡 دنیا پلیست بر گذر راه آخرت اهل تمیز خانه نگیرند بر پلی
💡 من همیشه یک پلیست مخصوص برای زمانهای تمرکز و مطالعه دارم که شامل مجموعهای از موسیقیهای بسیار آرام، ملایم و بدون کلام است.
💡 او در طول سفر طولانی خود، یک پلیست شامل آهنگهای شاد و پرانرژی تهیه کرد تا خستگی مسیر را کاملاً فراموش کند و لذت ببرد.
💡 شما میتوانید از طریق اپلیکیشنهای مختلف، پلیستهای پیشنهادی دیگران را پیدا کنید و از موسیقیهای متنوع و جدید آنها لذت فراوان ببرید.