پسته ای

لغت نامه دهخدا

پسته ای. [ پ ِ ت َ / ت ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به پسته.از پسته. مثل پسته. فِستقی. || برنگ درون مغز پسته. سبزی روشن چنانکه سبزه اول بهار. سبزی خوش. رنگی سبز که کمی بزردی زند. سبز پسته ای. || پسته فروش. || ( اِ ) دکان پسته فروش.

جمله سازی با پسته ای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در شکرخند آن لب نوخط ندارد اختیار پسته ای چون شکرستان را کند گردآوری؟

💡 غوطه در زنگ زد آیینه روشن گهرش پسته ای شد ز خط سبز لب چون شکرش

💡 سفید از گریه شد چون قند بادام سیه چشمان زخط سبز تاشد پسته ای لعل شکربارش

💡 دل به دو نیمه می کنم با تو به شکل پسته ای با من اگر شبی شود فندق تو شکر فشان

💡 آب در گوهر نبندد زنگ از استادگی پسته ای چون گشت از خط لعل گوهربار تو؟

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز