لغت نامه دهخدا
پریدنی.[ پ َ دَ ] ( ص لیاقت ) که پریدن تواند. قابل پریدن.
پریدنی. [ پ ُ دَ ] ( ص لیاقت ) پرشدنی. مملوشدنی. قابل پرشدن. انباشتنی. که پریدن او ضرور است.
پریدنی.[ پ َ دَ ] ( ص لیاقت ) که پریدن تواند. قابل پریدن.
پریدنی. [ پ ُ دَ ] ( ص لیاقت ) پرشدنی. مملوشدنی. قابل پرشدن. انباشتنی. که پریدن او ضرور است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل در بقا مبند کز این باغ پر فریب بی بال و پر چو قطره شبنم پریدنی است
💡 فضای تنگ قفس نیست در خور پرواز پریدنی به میان هوا، هوس دارم
💡 شاخ قدت خمیده ز بار شکستگی زین شاخ مرغ روح تو آخر پریدنی است