پرستیدنی
مترادفها
قابل پرستش، ستودنی
متضادها
غیرقابل پرستش
لغت نامه دهخدا
پرستیدنی. [ پ َ رَ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور پرستش. که پرستش را سزاوار است.
فرهنگ فارسی
( صفت ) که سزاوار پرستش است در خور پرستش.
جمله سازی با پرستیدنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به دست دختری جوان و پرستیدنی همه چیز دگرگون شدهاست. او مرا دوست دارد و من هم او را. پس از دو سال، اکنون این نخستین باری است که دَمی راحتی و آسایش احساس میکنم. شاید ازدواج بتواند مرا خوشبخت سازد. بدبختانه او از طبقهٔ من نیست و در این صورت ازدواج برایم ناممکن است. باید تلاش بیشتری بکنم.
💡 در زبان عربی به بتهایی که بهشکل مجسمهٔ انسانها و موجودات اساطیری بودند صنم و به نمادهای پدیدههای طبیعی و سایر اشیای پرستیدنی وثن میگفتند. بتها را به عنوان نماد خدایان در نظر میگرفتند و برای آنها مراسم مذهبی نیایشی، هدیه و قربانی انجام میدادند تا خدای مورد نظر که بت سمبل زمینی آن بود را راضی کنند. در گذشته مجسمهٔ ال یهوه (قبل از دین یهود)، الله (قبل اسلام) و غیره در معابد یا بهشکل نقاشی و سنگنوشته در کتیبههای بسیاری موجود بود.
💡 زیباییهای بینهایت طبیعت و نظم حاکم بر جهان هستی، همواره باعث شده است که انسانها به درک شکوه و عظمت آفریدههای پرستیدنی برسند.
💡 او با رفتارهای انسانی و اخلاق والای خود، به شخصیتی تبدیل شد که در میان دوستان و همکارانش بسیار محبوب و حتی برای بسیاری پرستیدنی بود.
💡 در متون ادبی کلاسیک، شاعران از توصیف ویژگیهای اخلاقی و معنوی شخصیتهای بزرگ و پرستیدنی با استفاده از استعارههای بسیار زیبا و پیچیده بهره میبرند.