وکون

لغت نامه دهخدا

وکون. [ وُ ] ( ع مص ) بیضه در زیر گرفتن مرغ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نشستن و بیضه در زیر گرفتن مرغ. ( آنندراج ). || به آشیانه رفتن. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) ج ِ واکن: حمائم وکون؛ کبوتران بیضه درزیرگیرنده. ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) ج ِ وَکن، به معنی آشیانه مرغ. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). رجوع به وکن شود.

جمله سازی با وکون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که این کلاه بسرمان و گوشه برشکنش که درد وکون تویی آمر و منم مأمور

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران