لغت نامه دهخدا
ومس. [ وَ ] ( ع مص ) سودن چیزی را به چیزی تا پوست واگردد. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
ومس. [ وَ ] ( ع مص ) سودن چیزی را به چیزی تا پوست واگردد. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ).
سودن چیزی را بچیزی تا پوست وا گردد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرب ومس قله کفتران(کفتارها) یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر معلمان استان سمنان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب ومس است.
💡 سرب ومس چشمه حافظ یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر معلمان استان سمنان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب ومس است.
💡 سرب ومس چاه موسی یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر معلمان استان سمنان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب ومس است.