وعم
لغت نامه دهخدا
وعم. [ وَ ] ( ع اِ ) خط کوه که مخالف سائر رنگ آن باشد. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج، وِعام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ( مص ) اَنْعِمی گفتن، یعنی خوش باش گفتن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
جمله سازی با وعم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو باب وعم خزاین کرد خالی ز مال و نعمت موزون و معدود
💡 ای بر حشم و رعیت خویش خال وعم مهربان دیگر
💡 پایش از رفتار و دست ازکار ماند اوفتاد وعم امجد را بخواند
💡 این برق نجابت که جهد از گهر من مدح است ولی گوهر ذات اب وعم را