لغت نامه دهخدا
وطین. [ وَ ] ( ع اِ ) آن رسن را که عماری بدان بازبندند به تازی وطین خوانند. ( ترجمه طبری بلعمی ). رجوع به منقطعالوطین شود.
وطین. [ وَ ] ( ع اِ ) آن رسن را که عماری بدان بازبندند به تازی وطین خوانند. ( ترجمه طبری بلعمی ). رجوع به منقطعالوطین شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زجان و دل بگشا عقده ای که فرصت رفت گره ز رشته اسرار ماء وطین مگشای
💡 بیا که زد لاله سر در چمن از ماء وطین شد ز شقایق دمن رشگ بهشت برین
💡 از مدیح تو ای سلیل خلیل بس تفاخر بماء وطین دارم
💡 وآنکه استدلال کن کزما وطین است آفتاب
💡 کرد بهر امتزاج آب وطین قاف قدرت را به کاف کن قرین