لغت نامه دهخدا
وزاغ. [ وِ ] ( ع اِ ) ج ِ وزغة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). به معنی کربسه ها یاجانوری شبیه کربسه. ( آنندراج ). رجوع به وزغة شود.
وزاغ. [ وِ ] ( ع اِ ) ج ِ وزغة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). به معنی کربسه ها یاجانوری شبیه کربسه. ( آنندراج ). رجوع به وزغة شود.
جمع وزغه بمعنی کربسه ها یا جانوری شبیه کربسه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خرد موی وزاغ چشم و پهن روی و گرد سم تیز گوش و دوربین وره نورد وراهوار
💡 تو مرغ زیرکی واین قدر نمی دانی که کبک وزاغ نزیبد بیک قفس با هم