لغت نامه دهخدا
ورچک. [ وَ چ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان باسگ بخش سردشت شهرستان مهاباد، واقع در 11500 گزی جنوب خاوری سردشت دارای 158 تن سکنه. آب آن از رودخانه زاب کوچک است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
ورچک. [ وَ چ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان باسگ بخش سردشت شهرستان مهاباد، واقع در 11500 گزی جنوب خاوری سردشت دارای 158 تن سکنه. آب آن از رودخانه زاب کوچک است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ بنا بر گزارش خبرگزاری صدای آمریکا و رادیو فردا، زینب جلالیان در زندان ورچک به ویروس کرونا مبتلا شدهاست و با چند زندانی دیگر که آنها نیز به این ویروس مبتلا شدهاند در یک اتاق محبوس هستند، دکتر زندان به او گفتهاست که ویروس ریهاش را درگیر کرده و آنها درصدد کنترل عفونت ریه از طریق دارو هستند ولی مقامات زندان از انتقال او به بیمارستان خودداری میکنند. وی با تنگی نفس شدید و تب بالا مواجه است.
💡 ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ وی را به زندان ورچک ورامین منتقل کردند. ۱۳ خرداد ۱۳۹۹ زینب جلالیان در زندان قرچک به ویروس کرونا مبتلا شدهاست.