لغت نامه دهخدا
وده. [ وَدْه ْ ] ( ع مص ) بازداشتن کسی را از کار و برگردانیدن او. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
وده. [ وَ دَه ْ ] ( ع مص ) برگردیدن از کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
وده. [ وَدْه ْ ] ( ع مص ) بازداشتن کسی را از کار و برگردانیدن او. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
وده. [ وَ دَه ْ ] ( ع مص ) برگردیدن از کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
برگردیدن از کار
وده ( به آلمانی: Weede ) یک شهر در آلمان است که در زگه برگ واقع شده است. وده ۱٬۰۲۷ نفر جمعیت دارد.
💡 هر چه داری خرج کن بر دختران کارشان را بین وده بر شوهران
💡 وبال تست اگر خوبی وگر زشت فزون از ده گزی کرباس وده خشت
💡 او اسب نه وده دهد و جامه بصد تخت او سیم بگردون دهد و زر بمکیال
💡 اربعی ن ها ب وده ام خلوت نشین بر امی د قرب رب الع المین
💡 دویست پیل دمان پیش وده هزار سوار نود هزار پیاده مبارز و صفدر