لغت نامه دهخدا
همزبانی. [ هََ زَ ] ( حامص مرکب ) همدردی. زبان یکدیگر را فهمیدن:
پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از همزبانی بهتر است.مولوی.همزبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است.مولوی.
همزبانی. [ هََ زَ ] ( حامص مرکب ) همدردی. زبان یکدیگر را فهمیدن:
پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از همزبانی بهتر است.مولوی.همزبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است.مولوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا ز خاموشی زبانِ بی زبانان یافتم روی در دیوار کردم، همزبانی شد مرا
💡 ناله پردرد ما با گوش گلها آشناست سالها با عندلیبان همزبانی کرده ایم
💡 کجاست طایر قدس آشیانه ای که زند ز شاخ سدره صفیری به همزبانی ما؟
💡 نپوشد چشم اگر آن سنگدل از دیدن عاشق خموشی پیش راه همزبانی را نمی گیرد
💡 آنجا که طبع یابد لذت ز گوشه گیری صد سال همزبانی با سایه می توان کرد