لغت نامه دهخدا
همدگر. [ هََ دِ گ َ ] ( ضمیر مبهم مرکب ) همدیگر. یک دیگر. ( یادداشت مؤلف ). با هم. ( آنندراج ):
برنیایم یک تنه با سه نفر
پس ببرّمْشان نخست از همدگر.مولوی.خرده کاری بود و تفریقش خطر
همچو اوصال بدن با همدگر.مولوی.
همدگر. [ هََ دِ گ َ ] ( ضمیر مبهم مرکب ) همدیگر. یک دیگر. ( یادداشت مؤلف ). با هم. ( آنندراج ):
برنیایم یک تنه با سه نفر
پس ببرّمْشان نخست از همدگر.مولوی.خرده کاری بود و تفریقش خطر
همچو اوصال بدن با همدگر.مولوی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میل دل با دل از یگانگی است جستن همدگر ز یک رگی است
💡 عاشق و معشوق ما با همدگر هر کجا بودند با هم بوده اند
💡 بخون همدگر تشنه شده پاک همه ریزند خون اینجایگه پاک
💡 خلق و حق را به همدگر بیند آفتاب است و در قمر بیند
💡 کنون خیز تا سوی ایوان رویم بشادی ابا همدگر بغنویم
💡 ای دریغا راز ما با همدگر کو دگر کس را چنین همراز کرد