هم قلم

لغت نامه دهخدا

هم قلم. [ هََ ق َ ل َ ] ( ص مرکب ) شریک و انباز در کتابت. ( آنندراج ):
دو هم جنس دیرینه هم قلم
نباید فرستاد یک جا به هم.سعدی.تا به وصف چشم شوخش نامه ای انشا کنند
هم قلم گشتند نرگسها به صحن بوستان.شفیع اثر.مرا بر جرم ناحق دلفریبی متهم دارد
که در قتلم ز نرگس چشم شوخش هم قلم دارد.محسن تأثیر.

جمله سازی با هم قلم

💡 چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

💡 هرکه خورد او از اجل یک تیغ دست هم قلم شد تیغ و هم دستش شکست

💡 وگر عرش است و کرسی هم بود این حقیقت هم قلم با لوح شد این

💡 تا نام دود زلفت در نامه ثبت کردم آتش زدم ز حسرت هم دوده هم قلم را

💡 تنها به راه دوست نه دست از حرم کشید بفشرد پای و بر سر خود هم قلم کشید

💡 در اینجا هم قلم هم عین کرسی همی گویم ترا تا خود نپرسی

باد موافق یعنی چه؟
باد موافق یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز