لغت نامه دهخدا
هم خور. [ هََ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) هم خوراک. هم کاسه. ( یادداشت مؤلف ).
هم خور. [ هََ خوَرْ / خُرْ ] ( ص مرکب ) هم خوراک. هم کاسه. ( یادداشت مؤلف ).
هم خوراک هم کاسه
💡 تاکه سیمین حلقهای اختران درد ز هم خور برونآمد چو زرین تیغی ازمشکین قراب
💡 بلکه هم چرخ و هم خور و ماه است همه شه و هم امیر و اسپاه اوست
💡 دیده که نبیند و فرو بارد نم گر شادی و گریه بر تند هم خور غم
💡 از هم به کسی شکوه مکن خود غم هم خور بر هم نتواند زد از هم غم هم را
💡 واعظ، غم روزی چند؟ یک شب غم خود هم خور این زنگ ز دل خیزد، با آه سحرگاهی