لغت نامه دهخدا
هفت کرده. [ هََ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آرایش کرده. آراسته. دارای آرایش کامل. هرهفت کرده:
سحرگه این عروس هفت کرده
برون آمد به ناز از پشت پرده.نظامی.رجوع به هرهفت کرده شود.
هفت کرده. [ هََ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آرایش کرده. آراسته. دارای آرایش کامل. هرهفت کرده:
سحرگه این عروس هفت کرده
برون آمد به ناز از پشت پرده.نظامی.رجوع به هرهفت کرده شود.
آرایش کرده آراسته دارای آرایش کامل هر هفت کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر هفت کرده حور و بپوشید هفت رنگ رخ برده بود و در کف پایش بسوده بود
💡 چون تو هر هفت کرده آیی حور بر تو هر هفت زیور اندازد
💡 در انتظار تو هر هفت کرده است بهشت نظر سیاه مگردان به هر تماشایی
💡 دوش از درم درآمد سرمست و بیقرار همچون مه دو هفته و هر هفت کرده یار
💡 سر هفت کرده غنچه رعنا ز حجله باز آمد به عرصه گاه ریاحین عروس وار
💡 ماه دو هفت سال من آن یار نازنین هر هفت کرده آمد یک هفته پیش ازین